بحران برق کشور و آینده تأمین انرژی صنایع
بحران برق در ایران از یک کسری فصلی در روزهای اوج تابستان، به یک «ناترازی ساختاری، پیوسته و عمیق» تبدیل شده است؛ بهطوریکه بر اساس تحلیل منحنی تداوم تقاضا (LDC)، در بیش از ۱۲ درصد از ساعات سال (فراتر از ۱,۰۰۰ ساعت) شبکه با کسری توان مواجه بوده و ناترازی به بار پایه و میانی کشور نیز سرایت کرده است. فرسودگی نیروگاهها، سقوط حاشیه ذخیره عملیاتی به کمتر از ۲ درصد، تلفات بالای خطوط انتقال و بحران سوخت گاز، در کنار رشد شدید تعرفههای صنعتی (افزایش بیش از ۲ برابری در بازه ۳ ساله)، پایداری تولید و اقتصاد صنایع را در معرض تهدید جدی قرار داده است. با توجه به ناتوانی شبکه سراسری در تضمین تحویل پایدار برق، صنایع چارهای جز گذار از «مصرفکننده منفعل» به «تولیدکننده فعال» ندارند. راهکارهای کلیدی شامل تفکیک بارهای حساس و غیرضروری، اصلاح برنامههای تولید و سرمایهگذاری بر فناوریهای خودتأمینی در محل مصرف (نیروگاههای خورشیدی، ژنراتورهای پشتیبان، سامانههای UPS، باتریهای ذخیرهساز ESS و سیستمهای هیبریدی) است.
از ناترازی فصلی تا بحران ساختاری
نوشتار حاضر تحلیلی کوتاه از بحران تأمین برق در ایران با تمرکز بر آمار و اسناد تحلیلی سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ ارائه میدهد. با بررسی مفاهیمی همچون تفاوت «ناترازی توان و انرژی»، «منحنی تداوم تقاضا» و تفکیک نواحی بار به پایه، میانی و اوج، نشان داده میشود که بحران فعلی فراتر از یک کسری تابستانی ساده بوده و به یک عارضه ساختاری تبدیل شده است. در سالهای اخیر، کمبود برق و خاموشیهای مکرر از یک پدیده موقتی و فصلی به چالشی راهبردی و مداوم در اقتصاد ایران تبدیل شده است. اگرچه ظرفیت منصوبه نیروگاهی کشور به نزدیک ۱۰۰ هزار مگاوات رسیده، اما در ساعات اوج مصرف بخش قابل توجهی از این ظرفیت عملاً در دسترس نیست. گزارش مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که در تابستان ۱۴۰۴، در حالی که وزارت نیرو ناترازی را حدود ۱۵,۰۰۰ مگاوات اعلام کرده بود، برآورد این مرکز تقاضای واقعی همزمان شبکه را ۸۲,۰۰۰ تا ۸۵,۰۰۰ مگاوات و تولید همزمان واقعی را حداکثر ۶۴,۵۰۰ مگاوات نشان میداد. بخشی از این اختلاف نیز ناشی از محدودیت انتقال توان از مناطق دارای ظرفیت تولید به مراکز بار بوده است. بر این اساس، ناترازی واقعی کشور در سال گذشته حدود ۲۲,۵۰۰ مگاوات در سناریوی واقع بینانه و ۲۶,۹۰۰ مگاوات در سناریوی بدبینانه تخمین زده شده است.
برای تابستان ۱۴۰۵ نیز پیش بینیهای قبلی، کسری توان شبکه را در سناریوی واقع بینانه ۱۳,۶۴۰ و در سناریوی بدبینانه ۱۸,۷۹۶ مگاوات برآورد کرده بودند. با این حال، اگر خاموشی در تابستان ۱۴۰۵ برای برخی مشترکان کمتر به نظر برسد، نباید آن را به معنای رفع ناترازی دانست؛ بخشی از کاهش فشار بر شبکه ناشی از تعطیلی یا کاهش شدید فعالیت واحدهای تولیدی و صنعتی و در نتیجه کاهش اجباری تقاضاست. همزمان، تلفات بالای شبکه و سقوط حاشیه ذخیره عملیاتی به کمتر از ۲ درصد، توان شبکه برای مقابله با تغییرات ناگهانی تولید و مصرف را به شدت محدود کرده است. صنایع نیز علاوه بر خاموشیهای اجباری و کاهش بازده تولید، با جهش تعرفه برق مواجه شدهاند که هزینه تمام شده و اقتصاد تولید را تحت فشار قرار داده است. مجموع این شواهد نشان میدهد که مدیریت سنتی شبکه به تنهایی پاسخگوی ابعاد بحران نیست و برای حفظ پایداری شبکه و تداوم فعالیت صنایع، باید در نحوه تولید، مصرف و تأمین انرژی بازنگری شود. از این منظر، راهکارها در سه سطح بهینه سازی مصرف، مدیریت مصرف و در نهایت تأمین انرژی در محل قابل بررسی است؛ رویکردی که هدف آن کاهش فشار بر شبکه و افزایش تابآوری بخش مولد اقتصاد است.
بخش اول : مفهوم ناترازی
برای درک عمیق چالشهای صنعت برق، ابتدا باید ادبیات فنی و واژگان تخصصی این حوزه را به درستی تبیین کرد. یکی از اشتباهات رایج در رسانهها و حتی در میان تصمیم گیران، خلط مبحث میان دو مفهوم متمایز «ناترازی توان و انرژی» است. ناترازی برق به طور کلی زمانی رخ میدهد که سیستم قادر به تأمین تمامی بارهای تقاضا شده از سوی مشترکان نباشد. اما این ناترازی خود را به دو شکل متفاوت بروز میدهد:
- ناترازی توان (ناترازی لحظهای): این مفهوم به اختلاف لحظهای میان توان تولیدی واقعی
نیروگاههای در مدار و تقاضای همزمان مشترکان در یک لحظه مشخص (به ویژه در ساعات پیک و اوج مصرف) اشاره دارد. بروز
ناترازی توان مستقیماً پایداری فرکانس شبکه برق را تهدید میکند.
به عنوان مثال، خروج ناگهانی یک نیروگاه بزرگ از مدار یا ورود همزمان بارهای سرمایشی سنگین در یک بعدازظهر داغ تابستانی، با برهم زدن تعادل تولید و مصرف لحظهای، فرکانس شبکه را به شدت کاهش میدهد و در صورت عدم کنترل بار فوری، میتواند منجر به قطع گسترده برق یا حتی فروپاشی سراسری شبکه (Blackout) شود. ناترازی توان معمولاً با ابزار مدیریت اضطراری بار و خاموشیهای مقطعی کنترل میشود. - ناترازی انرژی: این مفهوم به مابه التفاوت تجمعی میان کل انرژی الکتریکی تولید شده در کشور و کل انرژی مورد تقاضا در یک بازه زمانی مشخص (مانند یک روز، یک ماه، یک فصل یا یک سال) اشاره دارد. ناترازی انرژی نشان دهنده عدم کفایت بلند مدت زیرساختهای تولید و تأمین انرژی کشور است. در واقع، ممکن است شبکه در ساعات نیمه شب ناترازی توان نداشته باشد، اما به دلیل کمبود سوخت گاز طبیعی در نیروگاههای حرارتی یا تخلیه ذخایر آب سدها، سیستم در مجموع ۲۴ ساعت شبانه روز با کسری تجمعی انرژی مواجه باشد. از منظر تحلیل کلان و سیاست گذاری انرژی، ناترازی انرژی شاخص جامع تری برای سنجش وضعیت صنعت برق کشور به شمار میرود، زیرا آثار ماندگار عدم توازن تولید و مصرف را در طول زمان به نمایش میگذارد. تمرکز صرف دولتمردان بر رفع ناترازی توان در ساعات پیک تابستان، سبب شده است که درمانهای موقتی و آسیبزا مانند قطع برنامهریزی شده برق صنایع جایگزین اصلاحات ساختاری در ظرفیت تأمین انرژی کشور شود. این رویکرد تک بعدی، ابعاد پنهان ناترازی انرژی را در فصول دیگر سال نادیده میگیرد.
بخش دوم : منحنی تداوم تقاضا؛ توضیح رفتار شبکه برق
در مهندسی سیستمهای قدرت و برنامهریزی کلانِ انرژی، از یک منحنی به نام «منحنی تداوم تقاضا (Load Duration Curve) استفاده میشود. این منحنی، نمایشی آماری، غیر زمانی و نزولی از کل تقاضای ثبت شده در شبکه برق کشور در طول ساعات یک سال (۸۷۶۰ ساعت یا ۸۷۸۴ ساعت برای سالهای کبیسه) است. برای رسم این منحنی، دادههای بار مصرفی کشور در هر ساعت از سال از بزرگترین به کوچکترین مقدار مرتب شده و روی یک نمودار رسم میشوند.
شکل۱. منحنی تداوم تقاضا در
سال۱۴۰۳
تحلیل منحنی تداوم تقاضا اطلاعات ارزشمندی را در اختیار برنامه ریزان قرار میدهد :
- این منحنی نشان میدهد که شبکه در چه درصدی از زمان سال، با چه سطحی از تقاضا مواجه است.
- به جای نگاه خطی و تقویمی به زمان، این ابزار مشخص میکند که رفتارهای بحرانی مصرف چقدر تکرار پذیر هستند.
- این منحنی پایه و مبنای محاسبات اقتصادی بورس انرژی، تعیین تعرفههای فصلی و پویای برق، و ارزیابی ضریب ظرفیت و ضریب بار شبکه است.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس تحت عنوان "واکاوی مفهوم ناترازی" با بهره گیری از منحنی تداوم تقاضای واقعی سال ۱۴۰۳ کشور، نشان داد که الگوی ناترازی در ایران به شدت تغییر کرده است. بر اساس این تحلیل، تقاضای برق کشور در مجموع طی ۱,۰۸۶ ساعت از سال فراتر از حداکثر توان تولیدی واقعی کل نیروگاهها بوده است. این موضوع ثابت میکند که بحران برق دیگر محدود به چند ساعت گرم ظهر تابستان نیست، بلکه بیش از ۱۲ درصد از کل ساعات سال، شبکه با ناترازی مواجه است.
فصل سوم : بار پایه، بار میانی و بار اوج؛ کانونهای بحران کجا هستند؟
با تحلیل منحنی تداوم تقاضا، تقاضای شبکه برق کشور به سه ناحیه با ویژگیها و رفتارهای متمایز تقسیم میشود. این سه ناحیه شامل بار پایه، بار میانی و بار اوج هستند که هر کدام نقش متفاوتی در برنامه ریزی تولید و مدیریت مصرف ایفا میکنند.
- ناحیه بار پایه (Base Load) بار پایه به حداقل سطحی از تقاضا گفته میشود که در تمامی ۲۴
ساعت شبانه روز و در تمام ۳۶۵ روز سال (۱۰۰ درصد ساعات سال) به صورت مداوم در شبکه وجود دارد. این تقاضا حاصل از فعالیت
مستمر صنایع با فرآیند تولید مداوم (مانند ذوب فلزات و پتروشیمیها)، تجهیزات برقی همواره روشن خانگی (مانند یخچالها) و
زیر ساختهای حیاتی شهری است. در سال ۱۴۰۳، میزان بار پایه کشور حدود ۲۷,۷۶۶ مگاوات بوده است. تأمین بار پایه به دلیل
تداوم و پایداری آن، وظیفه نیروگاههای بزرگ حرارتی، اتمی و سیکل ترکیبی است که میتوانند برای ساعات مداوم در حال کار
باشند.
- ناحیه بار میانی (Intermediate Load)
بار میانی سطحی از تقاضا است که بالاتر از بار پایه قرار دارد و بازتاب دهنده نوسانات منظم و پیش بینی پذیر
فعالیتهای روزانه، اداری و تجاری در طول روز است. این بخش، بدنه اصلی مصرف سالانه انرژی کشور را تشکیل میدهد. گزارش
"واکاوی مفهوم ناترازی" نشان میدهد که در سال ۱۴۰۳، پدیده «ناترازی برق» به این ناحیه پایدار و منظم نیز سرایت کرده و
شبکه در ناحیه بار میانی با ۲۰۸ ساعت ناترازی مواجه شده است. این سرایت، زنگ خطری بسیار جدی برای پایداری کل شبکه است،
زیرا نشان میدهد توازن عرضه و تقاضا حتی در روزهای غیر پیک نیز مخدوش شده است. طبق ادعای گزارش برای رفع این ناترازی،
نیاز مبرم به احداث حداقل ۱,۸۴۶ مگاوات ظرفیت نیروگاهی جدید در بخش حرارتی وجود دارد.
- ناحیه بار اوج (Peak Load) بار اوج شامل ساعات محدودی از سال است که تقاضا به دلیل شرایط اقلیمی خاص (به ویژه استفاده همزمان از وسایل سرمایشی در روزهای گرم تابستان) به شدت جهش مییابد. این ناحیه حدود ۱۰ درصد از ساعات سال (۸۷۸ ساعت) را شامل میشود. بر اساس تحلیل منحنی تداوم تقاضا، این ناحیه خود به دو سطح مجزا تفکیک میشود.
- اوج بار غیر بحرانی: شامل ۷۰۳ ساعت از سال (معادل ۸ درصد زمان سال) که تقاضای آن بین
۶۵,۹۰۹ تا ۷۱,۸۱۵ مگاوات نوسان دارد.
- اوج بار بحرانی: شامل ساعات بسیار محدود و نوسانی (۱۷۵ ساعت یا ۲ درصد از ساعات سال) که تقاضا از مرزهای فوق بحرانی ۷۱,۸۱۵ تا ۷۷,۹۳۴ مگاوات عبور میکند. در این ساعات بحرانی، بار دستگاههای سرمایشی عامل اصلی فشار بر شبکه است. تحلیل دادههای واقعی نشان میدهد که در تابستان، هر یک درجه افزایش دمای هوا، تقاضای همزمان شبکه را حدود ۱,۵۵۰ مگاوات افزایش میدهد.
بخش چهارم : مسئلهی فرسودگی، تلفات شبکه و واقعیت ظرفیت عملی کشور
یکی از ریشههای عمیق ناترازی توان و انرژی در کشور، سقوط راندمان تولید و انتقال به دلیل فرسودگی زیر ساختهاست. روی کاغذ و در گزارشهای تبلیغاتی، از ظرفیت منصوبه نیروگاهی کشور سخن گفته میشود که به حدود ۱۰۰ هزار مگاوات رسیده است. اما حقیقت مهندسی شبکه برق کشور در سه بخش تولید، انتقال و توزیع تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد:
- افت راندمان و فرسودگی در بخش تولید : طبق آمارهای بررسی شده از خاموشیهای تابستان،
ظرفیت نامی نیروگاههای کشور در پایان سال ۱۴۰۳ معادل ۹۴,۵۷۹ مگاوات بوده، اما ظرفیت عملیاتی شبکه تولید تنها ۸۱,۰۸۵
مگاوات ثبت شده است. این شکاف عظیم ۱۳,۵۰۰ مگاواتی، بیانگر محدودیت قابل توجه ظرفیت عملی تولید نسبت به ظرفیت نامی
نیروگاههاست. همچنین طبق گفتهی وزیر فعلی نیرو، بیش از ۱۵,۰۰۰ مگاوات از ظرفیت نیروگاهی کشور کاملاً فرسوده است و حتی
توان تولید برق در سطح ظرفیت اسمی خود را نیز ندارد. به این موارد باید سقوط تولید نیروگاههای برق آبی را هم افزود؛ به
دلیل درگیری بیش از ۹۷ درصدی مساحت کشور با خشکسالی طی سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۴، تولید این نیروگاهها نسبت به شرایط نرمال
۷۷ درصد کاهش یافته است.
- تلفات در بخش انتقال و توزیع : حاشیه ذخیره عملیاتی شبکه برق کشور در تابستان سال گذشته
به کمتر از ۲ درصد سقوط کرد. این وضعیت به معنای آن است که شبکه با حاشیه اطمینان بسیار محدودی نسبت به تغییرات ناگهانی
تولید و مصرف فعالیت میکند و خروج ناگهانی یک نیروگاه بزرگ از مدار یا افزایش سریع بار میتواند پایداری شبکه را با خطر
جدی مواجه کند. ظرفیت شبکه انتقال کشور در برخی مقاطع پاسخگوی حجم بالای توان مورد نیاز نبوده و ضعف در توسعه خطوط
انتقال، امکان انتقال کامل برق تولید شده در مناطق دارای ظرفیت مازاد به مراکز بار را محدود میکند. فرسودگی تجهیزات نیز
باعث شده تلفات در شبکه انتقال حدود ۱۲ درصد و در شبکه توزیع به حدود ۱۵ درصد برسد که این ارقام تفاوت چشمگیری با
استانداردهای امروزی جهانی دارند. در شرایط فرسودگی زیر ساختی، وزارت نیرو برای جلوگیری از فروپاشی شبکه سراسری، ناچار
به اعمال سیاستهای انقباضی قطع برق و تحمیل خاموشی به مصرف کنندگان، به ویژه در بخش صنایع است.
بخش پنجم : اقتصاد ناکارآمد برق و جهش تعرفههای صنعتی
ریشه اصلی و انباشت این بحران در چند دهه گذشته، به تصریح گزارشهای پژوهشی مجلس، «اقتصاد ناکارآمد صنعت برق» است. قیمت گذاری دستوری، تکلیفی و یارانهای برق از یک سو توان مالی وزارت نیرو برای پرداخت مطالبات تولید کنندگان بخش خصوصی، اورهال تجهیزات و نوسازی خطوط انتقال فرسوده را از بین برده و از سوی دیگر، انگیزه سرمایه گذاری برای احداث نیروگاههای جدید را از بین برده است. دولت برای جبران این بحران مالی شدید ضمن اعمال فشار به بخش خانگی، بار اصلی واقعی سازی تعرفهها را بر دوش صنایع و بخشهای مولد گذاشته است. بررسی تعرفههای اعلامی در بازه ۳ ساله نشان دهنده جهشی بزرگ در بهای برق مصرفی صنایع در سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ است.
شکل۲. میزان تعرفه صنایع عمومی در بازه ۳ ساله ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵
این آمار نشان میدهد که حتی برای یک صنعت عمومی با قدرت قراردادی کمتر از ۱ مگاوات، بهای انرژی برق از ۲,۲۹۶ ریال به ازای هر کیلووات ساعت در سال ۱۴۰۴ به ۳,۶۰۵ ریال در سال ۱۴۰۵ رسیده است؛ یعنی حدود ۵۷ درصد افزایش در یک سال. در مقایسه با سال ۱۴۰۳ نیز این نرخ از ۱,۵۹۴ ریال به ۳,۶۰۵ ریال رسیده و حدودا 3/2 برابر افزایش یافته است. این جهش تعرفهها در شرایطی رخ میدهد که کیفیت و پایداری برق تحویلی به صنایع نه تنها بهبود نیافته، بلکه روز به روز با قطعیهای بیشتری همراه بوده است؛ پدیدهای که بهای تمام شده تولید را بالا برده و سودآوری صنایع ملی را در معرض تهدید قرار داده است.
بخش ششم: راهکارها
راهکار اول؛ کاهش و بهینه سازی مصرف
جهت کاهش آثار ناشی از ناترازی و محدودیت تأمین برق، مشترکان، به ویژه صاحبان صنایع و کسب و کارها، نمیتوانند حل مشکل تأمین برق خود را صرفاً به ساخت نیروگاههای بزرگ و جدید حرارتی توسط دولت وابسته کنند؛ زیرا اولاً احداث این نیروگاهها زمان بر و نیازمند سرمایه گذاریهای سنگین است و ثانیاً کشور به طور همزمان با ناترازی عمیق گاز طبیعی، به عنوان سوخت اصلی نیروگاههای حرارتی، مواجه است که کمبود آن در زمستان نیز به شکل دیگری خود را در محدودیت تولید برق نشان میدهد. از این رو، نخستین گام عملی برای مقابله با بحران برق، کاهش و بهینه سازی مصرف انرژی در محل مصرف است. این فرآیند میتواند با شناسایی الگوی واقعی مصرف، حذف اتلافها و اصلاح نحوه بهره برداری از تجهیزات آغاز شود و در ادامه با استفاده از کنتورهای هوشمند، پایش برخط بارها و سامانههای هوشمند مدیریت انرژی، امکان شناسایی بارهای پنهان، کنترل مصرف و جلوگیری از اتلاف انرژی را فراهم نماید. راهکار دوم؛ مدیریت مصرف گام دوم در زنجیره راهکارهای مدیریت بحران، اعمال سیاستهای «مدیریت مصرف» در داخل واحدهای صنعتی است. مدیران صنایع با شناخت الگوهای مصرف خود بر اساس منحنی تداوم تقاضا میتوانند اقدامات زیر را به اجرا بگذارند.
- جداسازی بارهای اضطراری و غیر اضطراری: بهتر است در سطح واحد صنعتی، خطوط تولید و تجهیزات مصرف کننده از منظر فنی به دو بخش کلی تقسیم شوند: بارهای حساس و اضطراری (مانند بخشهای کنترل کامپیوتری، سیستمهای ایمنی، تجهیزات حیاتی فرآیند) که قطع برق آنها میتواند خسارت فیزیکی، توقف غیر قابلکنترل فرآیند یا خطرات جانی به همراه داشته باشد، و بارهای غیر اضطراری (مانند روشناییهای عمومی، تجهیزات اداری، کارگاههای جانبی و برخی تجهیزات قابل توقف) که قطع یا کاهش توان آنها برای مدت مشخص، خللی جدی به اصل فرآیند صنعتی وارد نمیکند. با جداسازی فیزیکی این مدارها و تابلوهای توزیع، هر واحد صنعتی میتواند در ساعات اوج مصرف، بخشی از بار غیر ضروری خود را قطع یا تعدیل کند. اگر این راهکار به صورت گسترده در تعداد زیادی از واحدهای صنعتی اجرا شود، مجموع این کاهش بار میتواند در مقیاس شبکه به کاهش قابل ملاحظهای تقاضای همزمان و در نتیجه کاهش فشار بر شبکه در ساعات بحرانی منجر شود.
- برنامه ریزی تولید بر اساس ساعات غیر پیک: با جابهجایی شیفتهای کاری پر مصرف به ساعات کم بارتر و توقف یا کاهش موقت مصرف در ساعات اوج بار، میتوان علاوه بر کاهش فشار بر شبکه سراسری، هزینه برق واحد را نیز کاهش داد.
راهکار سوم؛ تامین انرژی در محل مصرف
مطمئن ترین مسیر برای رهایی صنایع از چرخه معیوب قطعیهای برق و جهش تعرفهها، گذار از یک «مصرف کننده منفعل شبکه سراسری» به یک «تولیدکننده فعال و خود تأمین برق» از طریق استراتژی «تامین انرژی در محل مصرف» است. وزارت نیرو عملاً قراردادهای تأمین انرژی پایدار را نقض کرده است، بنابراین یک راه حل پایدار در بلند مدت، "مستقل کردن" یا "کاهش وابستگی به شبکه" است. این کار علاوه بر کاهش تلفات انتقال و توزیع، تاب آوری صنعت را در برابر حوادث شبکه و ناترازی توان سراسری بالا میبرد. فناوریهای کلیدی و کارآمد جهت استقرار سامانه «تأمین انرژی در محل و منابع پشتیبان» عبارتند از:
پنلهای خورشیدی: یکی از بهترین راهکارها برای سولههایی سقف استفاده نشده دارند یا زمینهای باز واحدهای صنعتی، احداث پنلهای خورشیدی است. از آنجا که تولید برق خورشیدی عمدتاً در ساعات روز و در تابستان همزمان با بخش قابل توجهی از ساعات اوج مصرف رخ میدهد، این پنلها میتوانند بخشی از برق مورد نیاز صنایع را در زمان افزایش تقاضای شبکه تأمین کنند. طرحهای کوچک مقیاس خورشیدی نیز زمان احداث نسبتاً کوتاهی دارند و میتوانند در مدت کوتاهی وارد مدار شوند و بخش مهمی از مشکل را حل کنند.
دیزل ژنراتورها: ژنراتورهای پایه گازسوز یا دیزلی به عنوان شناخته شده ترین «منابع پشتیبان» (Backup) به شمار میروند. این ژنراتورها میتوانند در زمان وقوع قطعی برق شبکه، پس از راه اندازی و انتقال بار توسط سامانههای مربوطه، برق مورد نیاز بارهای اضطراری و حساس کارخانه را تأمین کنند تا فرآیندهای حیاتی تا حد امکان متوقف نشوند.
سیستمهای UPS (منابع تغذیه بدون وقفه): این سیستمها ولتاژ و فرکانس برق ورودی را پایش کرده و در زمان قطعی یا افت شدید برق، بدون وقفه قابل توجه، بارهای حساس الکترونیکی، اداری و کنترلی صنایع را تغذیه میکنند تا از خرابی تجهیزات حساس، اختلال در سامانههای کنترلی و از دست رفتن دادههای سیستمهای صنعتی جلوگیری شود.
سیستمهای ذخیره سازی انرژی (ESS): این فناوری به واحدها اجازه میدهد انرژی الکتریکی را در ساعات کم بار یا در زمانهایی که تعرفه برق صنعتی کمتر است در باتریهای مقیاس بزرگ ذخیره کنند و در ساعات اوج بار یا هنگام محدودیت شبکه، این انرژی را برای مصارف داخلی واحد آزاد نمایند. این فرآیند میتواند علاوه بر کاهش وابستگی به شبکه در ساعات بحرانی، هزینههای مرتبط با مصرف برق و در برخی ساختارهای تعرفهای، هزینههای ناشی از پیک تقاضا را نیز تعدیل کند.
ترکیب منابع (سیستمهای هیبریدی مدرن): یکی از انعطاف پذیرترین روشهای تأمین انرژی در محل مصرف، ترکیب چند فناوری فوق است؛ یعنی یک سیستم هیبریدی که از منظر بدون وقفه بودن رفتاری مشابه یک UPS دارد، میتواند از پنلهای خورشیدی، باتری ذخیره ساز و یک دیزل ژنراتور برای شرایط اضطراری تشکیل شود. چنین سامانهای با مدیریت هوشمند منابع تولید، ذخیره سازی و بار، میتواند تاب آوری صنعت را در برابر قطعی و نوسان شبکه افزایش داده و وابستگی آن به شبکه سراسری را شدیدا کاهش دهد.
کلام آخر : آینده خود تأمینی و بقای صنایع در ایران
در پایان مرداد سال ۱۴۰۵، آمار و گزارشهای رسمی نشان میدهد که صنعت برق ایران با یک بحران ساختاری مواجه است. فرسودگی نیروگاهها، محدودیت ظرفیت تولید و انتقال، تلفات شبکه و افزایش قابل توجه تعرفههای صنعتی، در کنار خاموشیهای مکرر، هزینه و ریسک تأمین برق را افزایش داده است. از سوی دیگر، با توجه به تداوم ناترازی انرژی و نبود چشم اندازی روشن برای رفع اساسی آن در آینده نزدیک، اتکای کامل صنایع به شبکه سراسری دیگر نمیتواند راهکاری مطمئن برای تداوم فعالیت باشد. به ویژه با توجه به تجربه محدودیتها و عدم پایبندی کامل به تعهدات تأمین برق، صاحبان صنایع و کسب و کارها لازم است در شیوه تأمین و مدیریت انرژی خود بازنگری کنند. در این شرایط، بهینه سازی مصرف، مدیریت هوشمندانه بار و ایجاد ظرفیت تولید و ذخیره سازی انرژی در محل مصرف، باید به شکل جدی تری در دستور کار صاحبان صنایع و کسب و کارها قرار گیرد و متناسب با شرایط هر واحد، برای آن تصمیم گیری و برنامه ریزی شود. حرکت به این سمت میتواند وابستگی صنایع به شبکه سراسری را کاهش دهد و در برخی موارد، آنها را به سمت تأمین مستقل انرژی و تاب آوری بیشتر در برابر بحران برق سوق دهد.
منابع
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، بررسی وضعیت تأمین برق در تابستان سال ۱۴۰۵، شماره مسلسل ۲۱۵۸۸.
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، واکاوی مفهوم ناترازی برق در کشور، شماره مسلسل ۲۰۹۴۳.
- خبرگزاری آنا، ۳ سناریوی ناترازی برق در تابستان ۱۴۰۵ با کسری ۱۸ هزار مگاواتی.
- پایگاه خبری عصر ایران، سناریوهای تأمین برق صنایع در سال ۱۴۰۵ و تشدید ناترازی شبکه.
- شرکت توانیر، «تعرفه مشترکان تولید صنعت و معدن در سال ۱۴۰۵»، نامه شماره ۱۴۰۵/۱۱/۱۰۹۱، مورخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۶.